فرهنگ هویت دزد،توالی تب پشت تب، از همه جا گریزون، باز به تو رسیدم
متحیر از خیرهسریت، عقب عقب، با فکری پریشون، به جادهای نو رسیدم؛
ولی این طلسم مادری انگار باطل نمیشه
مگه همه بمیرن، که صنم قاتل نمیشه
اطلاعاتی که وارد میکنی، تو ذهنم پرداخته نمیشه
لباسی که تو نوزادی تنم کردی دیگه اندازهم نمیشه
آخه نه از سر سفره پا میشی، نه میشینی پای حرف صاحبخونه
توهین و تیکهات که به جاست، رفتارت هم متعلق به چاله میدونه
من به جات زدم بیرون از قاب اجتماع
منو نمیتونین اسیر کنین، تو یه چرخۀ اشتباه
آهای منطق ضد دیگری، این گره که تو هوا میچرخونی، اندازۀ من نیست
سر بیرون میارم، تن به در میبرم، برهان و کتمانت خلاصۀ من نیست
ادبیات استثمار، یه این دفعه شعر غیرشخصیم رو از چپ بخون
راست مینویسم، ولی تو حرفامو بازهم از سر لج بدون
تعصب عادت که به خیالت منو میشناسی، اسم باورت شده آدمربایی
با اینکه صدتا پوست انداختم از دورۀ راهنمایی؛
بیا با هم دزدکی گپ بزنیم
قصۀ آزادی رو زمزمهوار لب بزنیم.
حیف که عاجزی از خوندنم،
گرگرفته از بودنم؛
اسمم نوک زبونته، اما صنمی بات ندارم، قوم و خویشی واسه بودا حرومه!
روحم یه کاغذ صدتکهاس، هم بازی بلدم هم نابازیگری، کدوم به کدومه؟
نمیدونی کدوم تکه رو بخونی که با تصورت جور دراد
نمیدونی این رخ از کدوم شعر شیر گرفته، پس شعری ازم میخونی که دل خودت میخواد
مهربونیم بی حد و حصر، تا سطح پوستم کش میاد،مثل آتیش خشمم
اندیشۀ دوردوزی شدمُ به شعله میکشم، یکی یکی، دسته دسته، تا وقتی که سر بریزه
اشکم
کافی ِ اینجا نیستم، یا خیلی پایینم یا خیلی بالا
اگه نگم کیم، باید خیره بشم یه جا مثل لالا
خانوادم خیلی وقته جامو با یکی دیگه پر کردن
هی بر میگردم به کافیه، طاووس، بیژن
تا بتونم برسم، دوباره پرت بشم تو بدن صنم
باید دزدکی از پشت صد دیوار حرف بزنیم؛ با ذهن لخت، دو بسته پلک
ولی من عاشق این لباس فکرمم، صورتیه، اما کثیف، یه صورتیه چرک
No comments:
Post a Comment