تو رویاهام هنوز پیدا میکنم خونه رو انتهای
کوچه مهر
هنوز PG-13، هنوز به دنبال یک پوشه شعر
تو رو که صدا میزنم، میفته از رو دوشم کوله
پشتی
به جای سلام، میگی انگار زیر چشمام هر کدوم
خورده مشتی
اشاره نمیکنم وسایل رو طوری چیدی که انگار هیچ
وقت جمع نشدن
تو چشات هنوز کلی رازه، انگار پیشم سفرۀ هر کدوم
هیچ وقت پهن نشدن
میگم تو خالیم، هفت هشت ساله قلبم اینجا شده
فیریز
میگی همین طور کاغذت، منتظره از عشق بشه لبریز
حرفی نمیزنم، تو ادامه میدی
میدونی که با صدات به دردم خاتمه میدی
میگی که تو هیچ وقت هیچجا رو ترک نمیکنی
میگم که تو هیچ وقت به ترسو بودنم شک نمیکنی
میگی از سر جرئت بود که بذر بدی کاشتی
هر چی شدی الان نیستی، این چیزیه که خودت خواستی
دعوت میکنی بشینم، انگار دیگه اونجا مال توئه
بایدم باشه وقتی حتی اونچه که گردنمه شال توئه
هیچ چیزی خاک خورده نیست، ولی دیوار بوی الان
نمیده
ما توی گذشتهایم، زمانی که ذهن سوی وجدان نمیره
اینا رو بلند نمیگم، ولی تو خوب میشنوی
جوری روم تاثیر میذاری انگار پوسته از روی چوب
میکنی
آره، تو منو ورق میزنی، عین یه دسته چک
نمیتونم نگاه کنم، دستامُ میذارم پشته پلک
اون وقته که تبدیل میشی به یه سایه
به میز، به پنکه سقفی، به یه ستون، به یه پایه
اون وقته که تو خونه تنها میشم، یه راست میرم سمت کمدی دیواری
بازش که میکنم فکر میکنم " چقدر خوبه توی
خواب، بیداری"
تو رویاهام، از تو کمد جای لباس موهام رو پیدا میکنم
میگم اگه انقدر روند تنده، با رشدم عالم رو رسوا میکنم
تو رویاهام هر بار میگم رویام رو پیدا میکنم
که اگه سرم بالا باشه، عالم رو رسوا میکنم